من و دوست مد نظرم تا عن چیزیو درنیاریم ول نمیکنیم.الانم اعلام کنم که اینکه وبلاگ مینویسم و دچار جوگرفتی شدم و از ایشون گرفتمش رو بهش اطلاع دادم و خودش گفت بنویس. منم که فقط منتظر بودم اوکیش و بگیرم :)) آخه اینجا یه جوریه که نه شلوغش خوبه و نه خیلی خلوتش.شلوغ از اون نظر که از فکر اینکه اون آدمای چندسال پیش بخوننم وحشت دارم به معنی واقعی کلمه.ولی خب کنارش یه عده هستن که دلم میخواد بخوننم.دلم نمیخواد بدونم اینجام با خودم فقط حرف میزنم.
خلاصه که الانم خوشم میاد اینجا حرف میزنیم.انگار بلاگفا فقط مال ماست.بعد نشستیم هی حرف میزنیمُ از این در اون در و میدونیم هم و میخونیم.بعد اگه روم میشد یا اگه دلم تنگ نمیشد دلم میخواست رابطه ی تلگرامی مون و کلا قطع کنیم.فقط یا اسمس یا کامنت :)) ته تهش یاهو مسنجر و اون بغل گنده ی قشنگش.
اللهم اشف کل مریض :))
*عنوان هم از یه کتابه که مجموعه داستانه و حتا یکیش یادم نیست.اما امان از اون اسمش که من وقتی دیدمش دلم و زرتی برد.
ماه را به هیچکس نمی دهم ...
ما را در سایت ماه را به هیچکس نمی دهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 158