‌‌My life without Me

خرید بک لینک

روزهای عجیبی رو دارم می‌گذرونم. کلا از روزی که نامه‌ی پذیرش اومد دیگه دنیا به شکلی که بود برای من حداقل برنگشت. ماه اول که به پشیمونی و این چه‌کاری بود که کردم گذشت. اما از روزی که با تراپیستم حرف زدم، عجیب بهترم. هر روز دقایقی پیش می‌آد که فکر می‌کنم اگه اینجا زندگی نکنم دلم حتی برای این اتفاق ساده هم تنگ می‌شه. اون‌شب بهم می‌گه تو حتی مثل آدمیزاد نمی‌گی دلم تنگ شده، می‌گه من می‌دونم می‌گی دلم برای دعوا کردن‌هاتون‌ هم لک زده. می‌گم می‌دونم اما این هیچ کمکی به درموندگی‌ای که قراره اون روز حس کنم نمی‌کنه. باز به پیشواز درد و دل‌تنگی رفتم؟ امشب هم لحظه‌ای که توی ماشین منتظر بودم که نون بره داخل خونه که بتونم راه بیفتم و برگردیم خونه به این فکر کردم که دیگه قرار نیست هر چند روز یک بار سر این کوچه -سر کوچه‌ی مامان‌بزرگ و بابابزرگ زیبام-  منتظر باشم که بیاد بیرون و بریم شهر رو بگردیم. با وجود این که معلوم نیست اتفاقات همونجوری که انتظارشون رو دارم پیش برن. با وجود این‌که زندگی همیشه من رو سورپرایز کرده و منو وارد اتفاقی کرده که کم‌ترین انتظار رو داشتم اون‌جا قرار بگیرم، آروم‌ام. گاهی‌وقت‌ها سیاره‌ای ‌از احساسات متناقض‌ام که در معرض انفجاره و وقت‌هایی هم هست که به‌طرز شگفت‌آوری آروم‌ام. انگار خالی شده‌م. دست‌هام رو زدم زیر چونه‌م و ببینم دیگه چی برام توی مشتش داره؟

ماه را به هیچکس نمی دهم ...

ما را در سایت ماه را به هیچکس نمی دهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 10:46

صفحه بندی