I run to you, i run run run

خرید بک لینک
 

امروز بیست و یکم شهریور نود پنج

چهار سال گذشته از روزی که پا به این شهر گذاشتم. از سالن بزرگ و شلوغی که بابا برای ثبت نام، هر گوشه اش را صدبار طی می کرد. از من که الان که دقت می کنم بینهایت بی تجربه بودم و هیجان زده از روزهای پیش رو. ترسیده بودم اما خب از آنجایی که دو دسته ترس داریم و ترس من شامل دسته ی دوم میشد، همان ترس دسته دوم. ترس خوب. ترس ِ یعنی چی اون بیرون منتظرمه؟ و خب چیز خاصی منتظرم نبود. چهار سال از هجده سالگی گذشته است و دارم بیست و دو ساله میشوم.

و چهارسال از آخرین روزهایی که داشتمت گذشته است. و چهارسال از عاشق شدن های واقعی، از دوست شدن با هر ننه قمری که از راه میرسد، از منی که بهش برمیخورد که دماغت را عمل کن.می نویسم برای ثبت در تاریخ که بعدها بدانم، من بیست و دوساله ککش هم نمی گزد اگر بگویند دماغش زشت است، چاق است، یا هر چیز دیگری. من بیست و دوساله همچنان عاشق بوی باران، آواز خواندن و فراموش نکردن است.

که شش مهر، که سی شهریور، که بیست و نه آذر، که پنج آذر از همه سیصد و شصت و پنج روز همه ی تقویم ها ..

ماه را به هیچکس نمی دهم ...

ما را در سایت ماه را به هیچکس نمی دهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:59

صفحه بندی